خواجه نصير الدين الطوسي ( كوشش مصطفى بروجردى )

395

بازنگارى اساس الاقتباس ( فارسى )

هم به صورت يقينى تأليف شود ، لازم آن مقدمات و تأليف يقينى ، بالذات يقينى خواهد بود . چنان‌كه در مباحث گذشته گفته‌ايم مقصود از « يقينى » اعتقادى است كه جازم بوده و مطابق با واقع باشد . اعتقاد جازم مركب از دو تصديق است : تصديقى به حكم قضيه و تصديقى به امتناع نقيض تصديق اول . تصديق اول حكم به ثبوت يا انتفاء محمولى براى موضوعى است و اين حكم برحسب جهات مختلف ممكن است : ضرورى ، غيرضرورى ، دائم يا غيردائم باشد . و تصديق دوم كه در واقع در آن حكم مىشود كه تصديق اول بر آن وجهى كه هست ، ضرورى الثبوت مىباشد ، ممكن است ضرورى باشد - يعنى بديهى باشد كه اين حكم اين‌گونه است - و ممكن است ضرورى نباشد . اگر تصديق دوم ضرورى باشد ، تصديق اوّل حتما مطابق وجود خواهد بود و آن تصديق به اين اعتبار يقينى است . اما اگر تصديق دوم ضرورى نباشد ، اگرچه تصديق اول مقارن حكم به امتناع نقيض‌اش باشد و اين تصديق هم جازم باشد ، اما يقينى نخواهد بود . زيرا اين مقارنت در نفس الامر واجب نيست . پس بنابراين يقين تصديقى - ضرورى يا غيرضرورى - است كه با تصديق ديگرى مقارن شده و اين تصديق ديگر بر اين اساس است كه تصديق اول بر آن وجهى كه هست ضرورى است . و اين مقارنت نيز بايد ضرورى باشد . هرچه ضرورى باشد دائمى هم خواهد بود . ازاين‌رو تصديق دوم در آن‌چه يقينى است دائمى هم هست . اما تصديق اول كه مىتواند هم دائم و هم غيردائم باشد دوگونه است : الف - متعلق به وقتى معين است ، مانند اين حكم كه امروز خورشيد منكسف است . زيرا اين حكم در غير اين وقت يعنى امروز صادق نيست . اين تصديق يقين موقت و متغير ناميده مىشود . ب - متعلق به وقتى معين نيست ، مانند اين حكم كه خورشيد در بعضى اوقات معين ، منكسف خواهد بود . زيرا اين حكم همواره صادق است . اين‌گونه از تصديقات يقين مطلق دائم ناميده مىشود . اطلاق اسم يقين بر اين قسم داراى اولويت است . وقتى مىگوييم هميشه مقدمات و نتايج قياس‌هاى برهانى يقينى است ، به همين معنى مورد نظر است . اكنون پس از تقديم بحث فوق بايد بگوييم :